تبلیغات
وخدایی که در این نزدیکیست... - بازی نا برابر...

وخدایی که در این نزدیکیست...

بازی نا برابر...

چه حال خوشی است حال این روزهایم...
دارم رجز می خوانم...
رجز می خوانم برای روزگاری که خسته نمی شود از سنگ اندازی هایش زیر چرخ زندگی ام!
حس جنگجوی یکه تازی را دارم که با روزگاری دست به گریبان است که از ابتدای خلقت آدم با ما سر ناسازگاری داشت و به بهانه ی سیبی ، زمینی شدنمان را برگ برنده ای برای خود ساخت !
عجب بی رحم است این روزگار!!!
چه سرنوشتی را سهم انسان کرد...!
مدام دوست داشتن کسی که دوستش داری و نمی داند ،و دیگری که تو را دوست دارد و تو نه؛این یکطرفه بودن را نمی خواهی و تا ابد تنها ماندن ما انسان ها و دوست داشتن های دوطرفه ای که در تاریخ افسانه شد!
اما من ایمان دارم که روزی همین روزگار مغلوبمان خواهد شد و خواهد دید که ما چطور با تاس های بد زندگی مان بهترین بازی را رغم خواهیم زد . لبخدهای ما بر ناکامی های زندگی سهم اوست از این بازی نا برابر....

 

روزگارا...!

روزگارا که چنین سخت به من می گیری

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست

گرچه دلگیرتر از دیروزم

گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند

لیک باور دارم، دلخوشی ها کم نیست

زندگی باید کرد...



[ شنبه 27 مهر 1392 ] [ 03:26 ب.ظ ] [ faezeh ] [ نظرات() ]